تبليغاتX
دلتنگ گل نرگس

deltange-gole-narges

deltange-gole-narges

http://deltange-gole-narges.blogfa.com

دلتنگ گل نرگس

دلتنگ گل نرگس

دلتنگ گل نرگس

این دیده نیست لایق دیــدار روی تـو
چشمی دگر بده که تماشا کنم تورا به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحظه ی آمدنت را بدانیم...

دلتنگ گل نرگس

دلتنگ گل نرگس
به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحظه ی آمدنت را بدانیم...
نور حضرت فاطمه(س)

درباره درخشندگی باطن پاک و جان تابناک حضرت فاطمه(س) همین بس که خدا او را از نور عظمت خود آفرید و پرتو روحش، آسمانها و زمین را روشن ساخت.

جابر از امام صادق(ع) پرسید:

چرا حضرت فاطمه(س) زهرا نامیده شد؟

امام ششم فرمودند:

چون خدای، عزّوجلّ، وی را از نور عظمت خویش خلق نمود و هنگامی که آن روح مطهر درخشید آسمانها و زمین به نورش روشن گردید و پوشش و پرده ای چشمهای فرشتگان را فرا گرفت و ملائکه در پیشگاه پروردگار به سجده افتادند و عرضه داشتند: پروردگارا این چه نوری است؟!

خدا به آنها وحی فرمود: این نوری از نور من است.

نیز از پیامبر اسلام(ص) روایت شده که فرمودند:

نور فاطمه(س) پیش از آفرینش زمین و آسمان خلق شده است.

برخی از مردم پرسیدند: ای پیامبر خدا، مگر فاطمه انسیه نیست و آیا او از نوع بشر نمی باشد؟

حضرت فرمودند: فاطمه حوراء انسیه است.

گفتند: ای پیامبر خدا، چگونه او حوراء انسیه است؟

رسول اکرم جواب دادند: خدای، عزّوجلّ، قبل از خلقت آدم، او را در عالم ارواح از نور خویش آفرید.

اسماء دختر عمیس گوید: رسول خدا(ص) به من فرمودند:

إنّ فاطمة خلقت حوریّة فی صورة انسیّة.

حضرت زهرا(س) حوریه ای می باشد که به سیمای انسان آفریده شده است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 12:48 |
قدم بر چشم ما بگذار!
در قرنی که شانه زمان، گرفتار تازیانه های زخم بی عدالتی است،

لبهای زمین، در تب خشک سالی می لرزد،

چشمه های عاطفه یخ بسته اند و درختان، سردشان شده است،

چگونه دل به تیغ ذوالفقار عدالتت نبندیم،

باران ظهورت را به استغاثه ننشینیم،

زلال مهربانی حضورت را ندبه نخوانیم،

و در انتظار آفتاب نگاهت نمانیم؟!

آقا!

کدام چشم، به راه آمدنت خیس نیست؟

کدام گوش، دل به طنین گامهایت نسپرده است؟

کدام لب، با لبهای «أمّن یجیب» خوان تو همراه نیست؟

کدام دل عاشق، برای تو نمی تپد؟!

تو در قنوت کدامین دست، جاری نیستی؟

کدام چهارشنبه، بوی جمکران تو را ندارد؟

کدام جمعه، طعم ندبه را نچشیده است؟

کدام ستم را به شکوه بنشینیم؟

با کدام لحن، درد دل کنیم؟

از اضطراب کدام صبح جمعه بگوییم؛

از حسرت کدام عصر جمعه،

از دلتنگی کدام غروب؟!

می دانم که می آیی

می آیی و بهار را با خود می آوری

لبهای غنچه ها رابه لبخند شکوفا می کنی

طراوت را به عدالت، میان درختان، تقسیم می کنی

همه دلها را در مهربانی سهیم می کنی

به آئینه ها، فرصت تماشا می دهی،

می آیی و آدینه ها دیگر ندبه نمی خوانند

قنوتها، طعم اجابت می گیرند

دیگر، دلی شکسته نمی ماند

لبی به شکوهِ باز نمی شود

زمین، از چنگال نابرابریها می گریزد

جهان، ناگزیر عدالت می شود

ریشه هیچ ستمکاری در زمین نمی ماند

شوکت متجاوزان، درهم می شکند

رشته های نیرنگ و فریب، گسسته می شود

خسته ایم؛

از چهار فصل یکنواخت

از زمستانهای پی درپی

از لحظه های بی بهار

از این روزهای گرفتار

از تکرار این همه تکرار

چشمانمان

به ضریح گامهایت، دخیل بسته اند؛

قدم بر چشم ما بگذار!

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/09ساعت 16:18 |
دعای حضرت رضا (علیه السلام) در قنوت نماز برای فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه)

« اَللّهُمَّ اَصْلِحْ عَبْدَ کَ وَ خَليفَتَکَ، بِما اَصْلَحْتَ بِهِ اَنْبِيائَکَ وَ رُسُلَکَ، وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ، وَ اَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِکَ، وَ اسْلُکْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً، يَحْفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ،وَ اَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ اَمْناً، يَعْبُدُ کَ لا يُشْرِکُ بِکَ شَيْئاً، وَ لاتَجْعَلْ لِاَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ عَلي وَ لِيِّکَ سُلْطاناً، وَ ائْذَنْ لَهُ فى جِهادِ عَدُوّ ِکَ وَعَدُوّ ِه، وَ اجْعَلْني مِن اَنْصارِهِ، اِنَّکَ عَلي کُلِّ شيْ ءٍ قَدير.»

بارالاها، کار ظهور بندة شايسته و خليفة راستينت (امام مهدي) را اصلاح فرما، همانگونه که کار پيامبر و فرستادگانت را اصلاح نمودي، و از فرشتگانت نگاهباناني بر او بگمار، و از سوي خويش با «روح القدس» او را ياري و پشتيباني فرما، ديده‌باناني ازپيش رو و پشت‌سر همراه وي گردان، تا از هر بدي نگاهش دارند، ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز، که او تو را مي پرستد و هيچ چيز را همتا و همانند تو نمي داند، پس براي هيچيک ازآفريدگانت برتري و چيرگي نسبت به «ولي» خودت قرار مده، و او را درجهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما، و مرا از ياران او بشمارآور،که همانا تو بر هر کاري توانايي.

با عنايت به مضــامين زيباي فوق، روشــن مي‌گردد که امـام هشتم(ع) عــالي‌ترين و بلندترين زمزمه‌هاي محبّت را چگونه با سوز و از سر شوق در اين مناجات کوتاه بر زبان جاري مي‌سازد! هم محبوب خود را معرفي مي‌نمايد و هم آرزوي سلامتي و ظهور او را دارد و از خدا مي‌خواهد تا بيعت هيچ ستمگري بر گردن آن حضرت نباشد. آن‌گاه براي جهاد در رکاب او اعلام آمادگي نموده بدين وسيله ارتباط معنوي و عاطفي خود را ب آن بزرگوار ابراز مي‌فرمايد.

دوستای گلم(مخصوصا بچه محلای امام رضا (ع) ) عیدتون مبارک.التماس دعا


 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/06ساعت 11:42 |
گفت‌وگو با حضرت مهدي(ع)

سؤالاتم زياد و كاسه‌ي صبرم لبريز شده بود. به هر دري مي‌زدم و به دنبال پاسخ مي‌گشتم. خيلي حرف‌ها مي‌شنيدم اما در هيچ لفظي معناي آرام‌بخش پيدا نمي‌شد. سرانجام كلماتي آهنگين و شيرين به همه‌ي سؤالاتم پاسخ داد. ديگر اين كلمات به شميم حقيقت عطرآگين بود و پاسخ‌دهنده و گوينده و آرامش‌دهنده كسي نبود جز گل سرسبد عالم هستي «حضرت مهدي(ع)»،

و اينك سؤالات من و پاسخ چراغ روشن حقيقت كه از روايت‌ها و حديث‌هاي آن حضرت گرفته شده است:

- اي سرور خوبان! از حقيقت سخن بگوييد و بفرماييد كه حقيقت را در كجا بجوييم؟

حقيقت با ما و در ماست و كسي جز ما چنين ادعايي نمي‌تواند داشته باشد مگر اين كه دروغگو، گمراه و فريبكار باشد.

- عده‌اي دم از مسلماني مي‌زنند، اما وجود شما را انكار مي‌كنند، نظر شما در اين باره چيست؟

همانا! بين خداوند عزّوجل و هيچ كس، خويشاوندي نيست و هر كس مرا منكر شود از من نيست و راه او راهي است كه پسر نوح رفت!

- به اين شبهه كه [امام غايب چه فايده دارد؟] شما پاسخ بفرماييد؟

نوع بهره‌برداري از وجود من در زمان غيبت همانند بهره‌گيري از خورشيد است در هنگامي كه ابر آن را پنهان كرده باشد.

- اگر ممكن است، با توجه به اين‌كه اشخاصي تاريخ ظهور را پيشگويي مي‌كنند، بفرماييد واقعة ظهور كي اتفاق مي‌افتد؟

هنگام ظهور را خدا مي‌داند و بس. و هر كس براي ظهور وقت تعيين كند دروغگو است.

- اي طاووس بهشتيان بفرماييد يك مسلمان امروزي بايد رفتارش را چگونه تنظيم كند تا از قافله‌ي حقيقت عقب نماند؟

بايد هر يك از شما طوري رفتار كنيد كه به دوستي ما نزديك شويد و از كاري كه موجب خشم و نفرت ما مي‌شود دوري نمايد.

- ما سعي مي‌كنيم آنچه فرموده‌ايد عمل كنيم، ولي مسئله‌هاي جديد و به وجود مي‌آيند و حال آن‌كه از امامت ظاهري شما محروم هستيم، پس چه بايد كرد تا رستگار شد؟

در پيش‌آمدهايي كه واقع مي‌شود به روايت‌كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند...

- اي بقيةالله! چه توصيه‌اي براي ما داريد تا عمل كنيم؟

براي تعجيل در فرج زياد دعا كنيد كه فرج، گشايش (امورِ) شما نيز هست.

- التماس دعا داريم، فراموش‌مان نفرماييد، كه ما بال و پرشكسته‌گانيم.

بدانيد كه ما مراعات حال شما را مي‌كنيم و هيچ‌گاه فراموش‌تان نمي‌كنيم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30ساعت 12:15 |
پیچک انتظار

پیچک انتظار از دیوار دلم بالا می‏رود . پر از تمنا می‏شوم و پر از عطر خوش ریحانه که در سبزه‏زار وجود روییده است .

پیچک انتظار چه غوغایی می‏کند! باز هم پر از تمنا می‏شوم . پر از گل‏های سوسن . گل‏های نرگس و اینک از صدای پای ظهور است که سرشار می‏شوم . سرشار از موج . سرشار از ماه . ستارگان و خورشید!

قلبم از عشق درنگی می‏کند و در خیال جبرییل را می‏بینم که سر از پا نشناخته می‏آید تا برای زمینیان مژده‏ای بیاورد . مژده آمدن امامی که خداوند تمامی رحمتش را در وجود او ریخته است!

مهدیا! کوی تو کوی بی‏تابی فرشتگان است .

کوی تو کوی شور است .

کوی سوز . همان سوز که در جان فرشیان جاری است .

کوی تو کوی رکوع لاله‏هاست .

کوی شیدایی یاس است .

کوی شبنم بر گلبرگ ناز محمدی است .

کوی تو کوی آب است .

کوی باران

کوی شستن چشم‏هامان در جویباران!

مهدیا! کوی تو کوی قناری است .

کوی بال است .

کوی پریدن .

کوی تو کوی بی‏قراری در آسمان آبی است .

پس اگر بیایی دلم کبوتر می‏شود!

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/25ساعت 15:11 |
من منتظرم

همه در جست‌وجوي كوي تواند، بي‌ آن‌كه خوب تو را شناخته باشند. همه در هواي روي بهارند؛ بي آن‌كه از غصه زمستان، به تنگ آمده باشند.

همه در غربت شب، خوابيده‌اند، بي آن‌كه از صداي خروس سحري سراغ بگيرند.

پهناي شهر را وجب به وجب، گام به گام، كاويده‌ام. از نردبان‌هاي كوتاه و بلند مذاهب و مكتب‌ها، ايسم‌ها و فلسفه‌ها، از همه عبور كرده‌ام. رفته‌ام، فرو افتاده‌ام، برخاسته‌ام و خسته‌ام.

مي‌گويند تو گشايشي. فرج تويي. اين گشايش بايد شبيه يك گلستان باشد، پر از جوانه‌هاي صداقت. جايي براي تبسم بي‌دغدغه. من منتظرم.

قصه شوق، محال است به تقرير آيد. كسي چه مي‌داند راز رسيدن در دل يك مشتاق كه مهجور مانده است چيست؟ كسي چه مي‌داند جز دل روشن تو؟!

ما از رفتن، تمناي رسيدن داريم و كوي مهدي خدا، انگار نزديك است؛ زير پلك يك ندبه، روي آواز يك سجاده و بر بلنداي شكفتن يك صبح آدينه. از رو به روي خانه كعبه، صدايمان زده‌اي كه: من گنجينه خدايم؛ اوج آرزوهاي ديرينه، با سيرتي شبيه محمد(ص)، با شوري به وسعت دلتنگي و با جشني از جنس خوش‌بختي.

عدالت، ميوه درخت ظهور است كه با دست‌هاي نيرومند و آسماني تو غرس مي‌شود. عدالت، يعني برآمدن و تابيدن ماه براي همه چشم‌ها؛ حتي نابينا‌ها و شب‌پره‌ها. نزديك‌تر مي‌شوي، قرآن مي‌خواني و لبخند مي‌زني. من همان رؤياي صادقه‌ام كه در قلب خدا تعبير شد و اينك تعبير رؤياي خدا در سرزمين سوخته انسان.

از تولد حرف مي‌زني. تولد دوباره روزي‌‌هاي معنوي و مادي. تولد ديگرباره جان‌هاي عاشق سرفرازي. مكث ديدار و زيبايي بر دشت خشك بي‌كسي و تنهايي. حضور پيوسته باران بر كام‌هاي تشنه ابدي. از راه مي‌رسي، بيدار مي‌شويم، راه مي‌رويم و همه سرزمين‌هاي نرفته دانش و انديشه، در كنار خاك پاي تو، بر ما مكشوف مي‌شود. به جزاي ستم‌ها كه بر خلايق مظلوم؛ آوار گشته بود. بر سر ظالمان، غضب مي‌باري و شيوه نوازش را ترويج مي‌كني.

 در انتظار توييم!

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت 16:58 |
ما و عمرهای ما.... ما و فرصتهای ما....

مجموع عمر تو در دنیا یک ساعت‏بیشتر نیست; بخشی از این ساعت گذشته و تمام شده است، بخشی هم هنوز نیامده و نمی‏دانی در آن چه بر سر تو خواهد آمد . سرمایه موجود و پرارزش عمر تو لحظه‏هایی است که اینک در اختیارت است . پس باید برای رستگاریت‏بکوشی، وظیفه‏شناس باشی و از دستورات خداوند اطاعت کنی .

ببین! کسی که دو روزش با هم یکسان باشد در معامله عمرش ضرر کرده است; کسی که امروزش بهتر از دیروز باشد مورد غبطه دیگران واقع می‏شود و کسی که امروزش بدتر از دیروز باشد از رحمت‏حق محروم است .

پس یک «یا علی‏» بگو و اگر از عمرت فقط دو روز باقی مانده، یک روزش را به فرا گرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا هنگام مرگت از سرمایه‏های اخلاقی روز قبلی یاری بخواهی .

به خاطر داشته باش در قیامت هیچ بنده‏ای قدم از قدم برنمی‏دارد مگر به این پرسشها پاسخ دهد: اول آن‏که عمرش را در چه کاری گذرانده; دوم جوانیش را چگونه و در چه راهی تمام کرده و سوم ثروتش را چگونه به دست آورده و آن را در چه راهی صرف کرده است؟

رسول اکرم (ص) به یارانشان می‏فرمودند:

آن کس که در باقیمانده عمرش دارای حسن رفتار باشد و به پاکی و نیکی قدم بردارد خداوند او را به گناهان گذشته‏اش مؤاخذه نمی‏کند و کسی که در باقی‏مانده عمر بدکار باشد به تمام اعمال دوران عمرش مؤاخذه خواهد شد .

وقتی باران می‏بارد اگر درها و پنجره‏ها را به روی خودت ببندی، پرده‏ها را بکشی و نگذاری حتی صدای پای آن به گوشت‏برسد، هرگز و هرگز لطافت و قشنگی باران را درک نخواهی کرد . درست مثل وقتی که در معرض نسیم حیات‏بخش الهی قرار می‏گیری و در حال و هوای استفاده از فرصتها نیستی و خود را در مسیر فیض خداوند قرار نمی‏دهی .

ببین! آدم باید هوشیار باشد اگر دری از خیر به رویش گشوده شد، غنیمت‏بشمارد و از آن بهره برد چون نمی‏داند چه وقت آن در به رویش بسته می‏شود .

بگذار حرفی را محرمانه به تو بگویم; شبها که در خوابی، فرشته‏ای بر بالینت می‏آید و به تو تلقین می‏کند که برخیز و برای رستگاری بکوش . اگر گوش کردی، برد با توست و اگر خودت را به نفهمی زدی، همه فرصتت را باخته‏ای .

بهوش باش! سلامت، نیرومندی، فراغت، جوانی، نشاط و بی‏نیازی همیشه با تو نیستند، پس تا این سرمایه‏ها را از کف نداده‏ای از آنها به نفع خود و آخرت خود استفاده کن .

به قول امام حسن مجتبی (ع)

«فرزند آدم از روزی که شکم مادر را ترک می‏کند و به زمین قدم می‏گذارد پیوسته سرگرم نابود ساختن عمر خویش است در حالی که باید از فرصت زندگی استفاده کند و برای منازلی که در پیش دارد بهره بردارد» .

× × ×

مواقع تفریح و شادمانی فرصت است و افراد عاقل فرصتها را غنیمت می‏شمارند . اصلا معنای حزم و محکم‏کاری نیز همین است که فرصت‏خیر را مغتنم بشماری و به قدر ممکن در استفاده از آن تسریع نمایی .

ابوذر می‏گفت پیامبر او را به پنج چیز بدینگونه سفارش فرمود:

جوانیت را قبل از پیری، سلامتت را قبل از بیماری، تمکنت را قبل از تهیدستی، فراغتت را قبل از گرفتاری و زندگانیت را قبل از مرگ غنیمت‏بشمار .

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت 12:8 |
برگ از درخت خسته می شه , پاییز بهانه است....

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

آقای من!  نکنه پاییز   بهانه ی خستگی برگ زندگی من بشه و خسته و خشک به روی زمین بیفتم و شما رو ندیده باشم.

نه عزیز دل ! من طاقتشو ندارم . یه نظر     یه نگاه گذرا    یه گوشه ی چشم .....

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/05ساعت 16:56 |
كاش تو را شناخته بودم

در عرفات نشسته بوديم. دوستم گفت: «آن جوان را ببين چه‌قدر چهره‌اش آشناست؛ هر چه فكر مي‌كنم نمي‌دانم او را كجا ديده‌ام.» به جايي كه اشاره مي‌كرد، نگاه كردم. در چند قدمي ما جواني زيبا و خوش‌رو نشسته بود و نگاه صاف و زلالش را به ما دوخته بود. ردايي به تن داشت و نعلين زردي در پايش بود. همان طور كه دوستم گفته بود، چهره‌اش رنگ و بوي آشنايي داشت؛ اما هرچه فكر مي‌كردم، نمي‌توانستم او را به جا بياورم.

همان‌طور كه محو تماشايش شده بوديم، مرد گدايي به ما نزديك شد و از ما كمك خواست. در آن چند روز از بس گدا در اطراف حرم ديده بوديم و آنها با سماجت از ما پول گرفته بودند، به او توجهي نكرديم. دوستم گفت: «خدا بدهد» و او را رد كرد.

مرد گدا از ما نااميد شد و به طرف جوان رفت. دستش را مقابل او دراز كرد و گفت: «براي رضاي خدا كمك كنيد!»

جوان دست روي زمين برد. سنگريزه‌اي برداشت و در كف دست او گذاشت. مرد گدا دستش را بالا آورد و با تعجب به آن نگاه كرد. ناگهان چيزي ميان دستش درخشيد.

من و دوستم از ديدن شيء نوراني در دست او شگفت‌زده شديم. مرد گدا در حالي كه به دست خود زل زده بود، به راه افتاد. ناگهان متوجه شديم كه جوان از آن‌جا رفته است؛ اما عجيب بود. ما رفتن او را نديده بوديم. گويي از جلوي چشم‌مان غيب شده بود.

هر دو به طرف مرد گدا دويديم و از پشت او را صدا زديم. ايستاد و با نگاه مات و چهرة مبهوتش به ما خيره شد. فكر كرد مي‌خواهيم چيزي را كه در دست دارد، از او بگيريم. دستش را در ميان لباسش پنهان كرد.

به او گفتم: «نترس! ما با تو كاري نداريم. فقط مي‌خواهيم بدانيم آن مرد جوان به تو چه داد؟»

دستش را با ترديد از ميان لباسش بيرون آورد. با شك نگاهمان كرد و مشتش را كه سخت به هم فشرده بود، آرام باز كرد. يك سنگريزة طلايي در كف دستش مي‌درخشيد.

با تعجب به دوستم گفتم: «تو هم به همان چيزي كه من فكر مي‌كنم مي‌انديشي؟»

سرش را با تأسف تكان داد و گفت: «آري، ما چقدر بدبختيم. امام و مولاي ما مهدي(ع)، در چند قدمي ما نشسته بود و ما او را نشناختيم...»

مرد گدا دوباره دستش را مشت كرد و در لباسش فرو برد. بعد آرام از ما دور شد. با نااميدي و حسرت به اطراف دويديم. نگاهمان در ميان زائران به دنبال امام مي‌گشت، اما به هر سو مي‌رفتيم هيچ نشاني از او نبود. خسته و نفس‌زنان به طرف جاي قبلي برگشتيم. دوستم در حالي كه اشك از چشمش سرازير شده بود، با صدايي بغض‌آلود گفت: «اي كاش تو را شناخته بودم...»

هر دو با دلي گرفته، سر جايمان نشستيم و به جاي خالي امام خيره شديم. گويي هنوز اميد داشتيم كه او برگردد و يك بار ديگر ما را به نگاه گرم و تبسم شيرينش مهمان كند.

نوشته : غلامرضا آبروي

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/31ساعت 15:54 |
از سر نياز

كمي تأمل كن ... وقتي فكر مي‌كني بر داشته‌ها و نداشته‌هايت، براي كدام يك بيشتر حسرت مي‌خوري؟ براي آنكه (و آنچه) داشته‌اي و از دستش داده‌اي يا براي آنكه (و آنچه) نداشته‌اي و فقط وصفش را شنيده‌اي؟

بدون شكّ، احساس حسرت ما بر فقدان آنان‌‌كه داشته‌ايم قوي‌تر خواهد بود. فقدان هر عزيز ‌‌براي ما حسرت‌بار بوده و هست. وقتي نعمت وجود و حضور هر يك از اينان را چشيده باشيم و ساية محبت‌شان، و علم و تجربه‌شان بر سر ما بوده باشد، فقدان آنان حسرت‌بارتر است. و چقدر فرق است ميان احساس بي‌پدري كسي كه سال‌ها زير ساية پدر، بزرگ شده با او كه از دوران كودكي و طفوليت از اين نعمت محروم شده است.

ما لذت حضور هيچ يك از امامان معصوم(ع) را نچشيده‌ايم. ساليان سال است كه كسي درك اين حضور را نداشته است و همه ما در حسرت ديدار و درك حضور ايشان مي‌سوزيم (هر يك به فراخور حال و روزمان). حال اگر امام زمان ما چند صباحي حاضر بودند (به معناي غايب نبودن) و بعد دوران غيبت پيش مي‌آمد، آيا وضع و حال ما همين بود كه هست؟

اگر لذت بودن با امام و زير ساية لطف و محبت و حكومت عدل ايشان بودن را مي‌چشيديم و بعد از اين وصل، جدايي دست مي‌داد آيا حسرتي كه بر دل‌هايمان مي‌ماند دو صد چندان نبود؟ مطمئناً دعاي ما رنگ و بوي ديگري داشت، خواهش و طلب نبود، اصرار بود. التماس بود. دعا از سر نياز و درد و احتياج بود. زندگي‌هاي ما متفاوت مي‌شد و دغدغه‌هايمان نيز. بيش از آنكه در روزمرگي‌هاي زندگي گم شويم و روز به روز بيشتر از اين حسّ فراق فاصله بگيريم، از قافلة حسرت به‌دلان و سوختگان وصالش جا نمي‌مانديم.

خوشا به حال آنان‌كه حسرت به دل‌ترند در فراق امام زمانشان با آنان‌كه درك حضورش را نكرده‌اند (حضور به معناي ظهور از پس پردة غيبت). آنان‌كه امام زين‌العابدين (ع) دربارة‌شان فرموده‌اند:

اهل زمان غيبت او كه قائل به امامت او و منتظر ظهور او باشند، برتر از مردمان هر زمان ديگر هستند زيرا خداي تبارك و تعالي به آنها آن‌قدر عقل، فهم و شناخت عطا فرموده است كه غيبت امام در پيش آنها چون زمان حضور شده‌ است، خداوند اهل آن زمان را همانند مجاهداني قرار داده كه در محضر رسول اكرم(ص) شمشير مي‌زنند آنها مخلصان حقيقي و شيعيان واقعي و دعوت‌كنندگان به دين خدا در آشكار و نهان هستند.

دعا كنيم كه از اينان باشيم و دعا كنيم از ته دل براي آقايمان و براي درك حضورش و التماس كنيم تعجيل در ظهور ايشان را و تلاش كنيم براي كسب معرفتش كه از جمله وظايف منتظران در عصر غيبت درخواست معرفت امام عصر(ع) از خداوند است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت 10:48 |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا